تبلیغات
گوگل
گوگل
نمیدونم این شعر مال کیه...ولی خیلی زیباست...

 

الو سلام

منزل خداست؟

این منم مزاحمی که آشناست

هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست

شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است

به ما که میرسد حساب بنده هایتان جداست؟

الو...الو...

دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟

چرا صدایتان نمیرسد کمی بلندتر

صدای من چطور؟خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه میدهی برایت درددل کنم

شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست

دل مرا بخوان بسوی خود تا که سبک شوم

پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست

الو...مرا ببخش...باز هم مزاحمت شدم

دوباره زنگ میزنم...دوباره...تا خدا خداست

  

اون كه روي عاشقي طرح دل تنگي كشيد جفت پر شكستشو توي تنهايي نديد...

منم اون پرنده خسته......

ديروز سر كلاس استاد گفت موضوعي كه مي خواين راجعبش كنفرانس بدين بگين من يادداشت كنم تا بعد از عيد هم آماده بشين... با يكي از بچه ها كه سر زبون داره هم گروه شدم و قرار شد با هم ارائه بديم من تحقيق كنم اون كنفرانس بده.. استاد گفت موضوع بحثتون چيه منم از دهنم در رفت گفتم مي خوايم راجع به شبكه هاي ad_hoc صحبت كنيم... متوجه نشد چي گفتم دوباره تكرار كردم گفت تا حالا نشنديم بچه ها تعجب كردن اونم بخاطر اينكه حال منو بگيره گفت كه خودم بايد برم صحبت كنم اينقدر اعصابم خورد شد... بعد هم كلاس اصول داشتم همون درسي كه گفتم سر كلاسش همه پسرن متاسفانه نتونستم حذفش كنم... چون با اون استاد ديگه كه مي خواستم بردارم ساعت امتحانش با درس پايگاهم تداخل داشت همون روز امتحان چند زبانه سازي محيط هاي كامپيوتري هم داشتم و نمي شد 3 تا امتحان با هم بدم.. منم كه مجبورم اين ترم همه درسامو بردارم تا تموم بشه... بعد از ظهر هم از پيش دبستاني سپهر براشون جشن آخره سال گرفته بود رفتيم خيلي خوب بود... گفتم آخره سال ياد پارسال افتادم چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود... پارسال اين موقع چه شرايط بدي داشتم هر شب گريه هرشب غصه... خدايا بازم شكرت...  يه دفتر دارم وقتي پريسا اينجا بود هر شب براش مي نوشتم روزهاي آخري كه داشتن مي رفتن مشهد لحظه به لحظشو براش نوشتم بهش دادم حالا هر دفعه كه مي رم مشهد تو اون دفتر با هم مي نويسيم و امضا مي كنيم... هر دفعه كه دفترو ورق مي زنيم مي بينم چقدر زندگيم تغيير كرده.. الان داشتم با شادي صحبت مي كردم قرار شد مي ريم مشهد يه دفترم باهم ببريم و بنويسيم... یه تقویم هم گرفتم می خوام همه روزهای خوب و بدمو توی روزهای مختلف یادداشت کنم...

ديشب هم شام خونه خالم دعوت بوديم خوب بود خوش گذشت... وقتي اومدم خونه اينقدر فكر كردم تا خوابم برد... يه خواب خيليييييييييييي ناز ديدم...

امروز صبح هم بيدار شدم اتاقمو مرتب كردم ناهار درست كردم... بعدم كه عمو صالحمو ديدم خيليييييييييي خوشحال شدم اونقدر كه نتونستم تو خونه بشينم ماشين و برداشتم و رفتم پيش شادي ديدمش و بعدم رفتم پارك تنهايي و وقتي آروم شدم برگشتم...

 و گاه چشمانم تو را فرياد می زند.

      دستانم،

       گرمی دستانت را می جويد.

      لبانم،

      عطش لبانت را

     و قلبم

     آرامش قلبت را

     آرامشت را می طلبم.

     آن آرامش جاودانه را...



منبع:
http://sara1360.blogfa.com

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 اسفند 1388 توسط googletag googletag | نظرات ()
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
» هک
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
اس ام اس و جک
دانلود موزیک ویدیو
هیت پرشیا
آموزش هک آیدی
کلیپ موبایل
دانلود فیلم
عکس دختر
بازی های پاسور
داستان های جدید
دانلود کلیپ موبایل
اموزش مسائل جنسی
مستند ابتذال در سینمای ایران
پاتوق دختر پسرا
عکس بازیگران ایرانی
بهترین گروه
مدل لباس
عکس خوشگل
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :